آرینا

آرینا جان تا این لحظه 10 سال و 7 روز سن دارد

عسل مامان

 

سلام گل قشنگ مامان

عزیز دلم ،قشنگم امروز 7 ماه و 1 هفته شده که خداتو رو به ماهدیه داده ،نمیدونم تا حالا واست مامان خوبی بودم یا نه؟

خدا کنه که اینطور باشه

فسقلی من ،اینقدر بازیگوش شدی که نگو و نپرس

هم باهوش و هم بازیگوش(البته اینو دکترت گفته ها من از خودم نمیگم)

دیروز من و توخوابیده بودیم کنار هم،تو مثل همیشه مثل یه جوجه کوچولوی ناز نازی و منم کنارت، تا اینکه بابایی اومد و تو هم مثل همیشه با شنیدن صداش از خواب بیدار شدی، وشروع کردی بال بال زدن که منو بغل کنین و لوسم کنین

بابایی هم طفلک اومد که ببوستت ، یهو شما وروجک با جدیت تمام اون دستای کوچولوتو تابوندی و زدی تو صورت بابایی، اونم با جدیت تمام و صدای ناز اون دستای کوچولوت، بابایی هم خشکش زده بود هم از خنده داشت روده بر میشد، حالا نه یکی ، نه دو تا بلکه دقیقا 23 تا.

از دست تو وروجک شیطون

خلاصه گلم ما یعنی من و بابایی تا قبل از اومدن شما تو زندگیمون فکر میکردیم زندگیمون هیچ چی کم نداره و کامل کامله ،تا اینکه تو فرشته کوچولوی مامان با اون پاهای کوچولوت قدم گذاشتی توزندگیمون ، تازه فهمیدیم چقدر زندگیمون تورو کم داشت، خدا رو شکر میکنم به خاطر تموم زیباییهایی که تا اینلحظه به زندگیم هدیه کرده و به خاطر زیباترین هدیه ای که تا به حال بهم داده ،به خاطر فرشته ناز و عزیزم ، به خاطر آرینا...


تاریخ : 03 اردیبهشت 1391 - 15:19 | توسط : آرینا | بازدید : 495 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام